آرش کوچولوآرش کوچولو، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 12 روز سن داره
دخملیدخملی، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 6 روز سن داره

جوجه های مامان

حال من

1392/10/25 12:39
نویسنده : مامان
245 بازدید
اشتراک گذاری

دیشب حالم خوب نبود.غروب که میشه دلم میگیره.یه جایی خوندم نوشته بود بعضیا ممکنه از هفته سی به بعد دچار افسردگی بارداری بشن.الان تو هفته سی ام.فکر میکنم منم اینطوری شدم.ناراحت

صبحها که همش کسلم.حوصله هیچ کاریو ندارم.دیروز غروب رفتیم بیرون بجای اینکه سر حال شم دلم گرفت.ناراحت

مامانم گفت شام بیاین شوشو قبول نکرد.به مامان اس دادم نمیایم ندیده بودش.ساعت هفت و خورده ای زنگ زده کجایین پس.حرصم گرفت.از وقتی برگشتیم به زور جلوی خودمو گرفتم گریه نکنم.کل شب پکر بودم.شوشو چندوقت یه بار میگفت چته.منم هیچی نمیگفتم.موقع خواب گریم گرفت.فکر کردم تاریکه نمیبینتم.شوشو گفت چرا دهنت کج و کوله میشه!خندم گرفت.دوباره پرسید چته.دیگه نتونستم بیصدا باشم.یه هو زدم زیر گریه با صدای بلند.گریه

شوشو چشاش گرد شد.آخرشم با گریه و ناراحتی خوابم برد.صبحم دیر بیدار شدم.

نزدیک ظهر یادم افتاد که دیشب خواب دیدم.دیدم که جوجه خیلی تکون میخوره.طوری که کاملا کف پاشو زیر شکمم احساس می کردم.یعنی قشنگ دیدمش و با دست گرفتمش.(از رو شکمم)نشستم زمین یهو بدنیا اومد.تعجببقیشو یادم نیست.

چند وقت پیشم که تو هفته بیست بودم خواب دیدم منو بردن برای زایمان.هرچی میگفتم هنوز خیلی زوده تو هفته بیستم هیچکی گوش نمیداد.داشتن میبردنم که بیدار شدم.ناراحت

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (11)

سارا مامان اهورا
25 دی 92 13:30
شوشو رو خوب میای
مامان
پاسخ
مگه خنده داره؟پس چی بگم؟
سارا مامان اهورا
25 دی 92 13:31
این حالتها و این خوابها تو دوران باردای طبیعیه تازه بعد زایمانم تا یه مدت افسردگی باهاته
مامان
پاسخ
تحملش راحت نیست.نمیتونم اینطوری ادامه بدم. تو رو نگفتم.اونارو گفتم.
شیما
25 دی 92 19:55
عزییز دلم نگران نباش منم همین حسو داشتم اما اینطوری نشدایشالا این چند هفته ام به سلامتی طی شه خانومم
مامان
پاسخ
ممنونم عزیزم.امیدوارم اینطوری نشه.چون روحیه م با این چیزا سازگار نیست.
مامان آوش و آویسا
25 دی 92 22:16
عزیزم به این چیزا فکر نکن به خودت روحیه بده و قوی باش به روزای 3 نفره بودنتون فکر کن و لذتی که ازش میبری تازه تو که تنها نیستی کلی آدم دورو برته که دوست دارن همین کافیه افسردگی طبیعیه من که هنوز درگیرشم اما وضع من با تو خیلی فرق داره راستی کریر استفاده نداره نهایت 10 یا 20 روز اگه فک میکنی خیلی لازمته میتونم مال خودمو برات بفرستم البته اگه کسی باشه برات بیاره.رنگش آبیه مارکشم پیر کاردینه
مامان
پاسخ
منم احساس میکنم بهش دچار میشم.به نظر خودم استفاده داره ولی همه میگن لازم نیست.خودت لازمش نداری؟اگه میتونستی یه مدت بهم امانت بدی خوب بود.ممنونم عزیزم.
مامان آیاتای
26 دی 92 13:41
عزیزم خصوصی یه سری بزن منم لینکتون کردم مثل اینکه ادرس رو تو پیام ها اشتباه نوشتین اخه از اونجا نمیاد میگه اشتباهه
مامان
پاسخ
آدرس کیو؟وب خودت؟من میزنم میاره.
مامان آیاتای
26 دی 92 22:40
عزیزم منم دقیقا مثل تو بودم دیوونه میشدم تو خونه با شوهرم فقط دعوا میکردم سعی کن کلاسی چیزی شرکت کنی
مامان
پاسخ
آره تو فکرشم.جاییو پیدا کنم حتما کلاس میرم.
مامان آیاتای
26 دی 92 22:44
نه عزیزم ادرس شما تو کنار پیام ها
مامان
پاسخ
نمیدونم.یه نگاهی میندازم.خصوصی زدی ولی پاکش کردم.
مامان نی نی کوچولو
27 دی 92 12:33
سلام مامانی خوبیعزیزم منم خیلی وقتا مثل شما میشم ،دلم میخواد همش گریه کنم ،زود رنج شدماتفاقا چند روز پیش بود به شوهرم گفتم بذار گریه کنم اروم بشم اونم با تعجبهمش نگاهم میکرد.نگران نباش عزیزم همه ی اینا طبیعیه .الان من تو اواخر هفته ی 37 هستم.از یه طرف هم ترس از زایمان دیگه دارم دیوونه میشم.ولی چه کنیم باید این مراحلو طی کنیم.انشاالله نی نی هامون سالم و سلامت میان تو بغلمون
مامان
پاسخ
سلام عزیزم.خویم شما چطوری؟میدونم طبیعیه ولی کاش زودتر تموم شه.کسل و پکر بودن اصلا خوب نیست.البته منم همیشه اینطوری نیستم.اون شب دیگه خیلی حالم بد بود.در کل خوبم.من هنوز به مرحله اضطراب زایمان نرسیدم.هفته سی و یکم.ایشالا به زودی گلم.
آزاده مامان بردیا
30 دی 92 11:53
سلام عزیزم نگران نباش منم اینطوری بودم بهو احساس کردم ضعیف و زودرنج شدم.همسرم خیلی خیلی کمکم کرد ولی خود بارداری کار سختیه،انتظارش نگرانیش زایمان بچه تا 4 ماهگی همه این فشارها آدم رو ضعیف میکنه.سعی کن کتاب بخونی موسیقی آروم گوش کنی و صدالبته فکرای خوب.اینا کمک میکنه این دوره رو راحتتر طی کنی موفق و شاد باشی
مامان
پاسخ
سلام گلم.اتفاقا امروز تو کلاس درباره روحیات تو دوران بارداری صحبت کردن.تقریبا همین چیزارو گفتن.بتونم با کلاسی چیزی خودمو مشغول میکنم. ممنونم عزیزم.
مامان خانمی
30 دی 92 13:10
سلام گلم. منم خیلی از این خابا میبینم. فکر کنم چون همش به فکر سلامتی کوچولومون هستیم همش از این خابا میبینیم. مواظب خودت و کوچولوتو بابای کوچولوت باش.
مامان
پاسخ
سلام عزیزم.خوب آره.این چیزا تو بارداری طبیعیه.حتما عزیزم.شما هم مواظب خودتو خونوادتو نی نی کوچولوت باش.
مامان آیاتای
30 دی 92 22:49
بخند
مامان
پاسخ
واقعا خنده چیز خوبیه. اینم به خاطر شما