حال من
دیشب حالم خوب نبود.غروب که میشه دلم میگیره.یه جایی خوندم نوشته بود بعضیا ممکنه از هفته سی به بعد دچار افسردگی بارداری بشن.الان تو هفته سی ام.فکر میکنم منم اینطوری شدم.
صبحها که همش کسلم.حوصله هیچ کاریو ندارم.دیروز غروب رفتیم بیرون بجای اینکه سر حال شم دلم گرفت.
مامانم گفت شام بیاین شوشو قبول نکرد.به مامان اس دادم نمیایم ندیده بودش.ساعت هفت و خورده ای زنگ زده کجایین پس.حرصم گرفت.از وقتی برگشتیم به زور جلوی خودمو گرفتم گریه نکنم.کل شب پکر بودم.شوشو چندوقت یه بار میگفت چته.منم هیچی نمیگفتم.موقع خواب گریم گرفت.فکر کردم تاریکه نمیبینتم.شوشو گفت چرا دهنت کج و کوله میشه!خندم گرفت.دوباره پرسید چته.دیگه نتونستم بیصدا باشم.یه هو زدم زیر گریه با صدای بلند.
شوشو چشاش گرد شد.آخرشم با گریه و ناراحتی خوابم برد.صبحم دیر بیدار شدم.
نزدیک ظهر یادم افتاد که دیشب خواب دیدم.دیدم که جوجه خیلی تکون میخوره.طوری که کاملا کف پاشو زیر شکمم احساس می کردم.یعنی قشنگ دیدمش و با دست گرفتمش.(از رو شکمم)نشستم زمین یهو بدنیا اومد.
بقیشو یادم نیست.
چند وقت پیشم که تو هفته بیست بودم خواب دیدم منو بردن برای زایمان.هرچی میگفتم هنوز خیلی زوده تو هفته بیستم هیچکی گوش نمیداد.داشتن میبردنم که بیدار شدم.



حال من
